تبليغاتX
gnerUrl" content="http://www.blogskin.ir/">
جوانان رادیو جوان
جوونی ترین جوونی.:آخرشه:.

بوی یار مهربان آید همی

خودمو البته عرض میکنم معرف حضورتون که هستم؟؟ خوب خدارو شکر مارو یادتون نرفته احمدالله رب العالیمن

همونطور که قول دادم گفتم یه ماه نمیاد یه ماه نیومدم دیدی که؟؟؟ یه ماه شد دیگه نه؟؟

حالا بگذریم از این که چرا و چگونه و برای چه اصلا؟؟ در کل خودمو عشق است از اونجایی که ما کفشامونو چند مدتی بود آویزون کرده بودیم از عرصه قلم(نه ببخشید اشتباه چاپیه قلم هامونو آویزون کردیم از عرصه نویسندگی) خوب طبیعتا دوباره ییهویی بیخبری بیای توی وب بخوای بنویسی مغز گنجشکیت همراهی ات نمیکنه مخصوصا که هزارتا دردسر هم تو سرت باشه والا گفتم چیکار کنم چیکار نکنم داشتم مطالب قبلیمو میخوندم یه دفعه این آخر وبلاگمو دیدم بگو چی بود؟؟

چی بووووووووووووووووووووود؟؟

نه بگو چی بود؟؟؟

چی بووووووووووووووووود؟؟؟

نظر سنجی های دوران پاران سنگی اون زمان که کامپیوترا سنگی بود و با نفت کار میکرد کلی اثرات مخبر واسه لایه ی اوزون داشت انسان های اون دور و زمونه میونه ی خوبی با تکنولوژی و فناوری اطلاعات نداشتن و تنها وسیله ارتباطیشون ایمیل های سنگی بود و گهگاهی توی وب نوشته هاشون چهار تا نظرسنجی هم میذاشتن خلاصه پیدا کردم دیگه گفتم بذارم تا متوجه بشید انسان های اولیه نظراتشون در مورد برنامه ها و آدم های رادیو های چوبیشون که دکل گیرنده اش رو بالای درخت نصب میکردن چی بوده(البته به برنده های این نظرسنجی ها جوایز نفیسی ارائه خواهد شد)


از کدوم قسمت از برنامه ها ی رادیو جوان خوشتون میاد؟


خودتون که مشاهده میکنید اکثرا زدن معرفی موسیقی دانان جهان(هفت ترانه) حالا اون موقع همچین آیتمی هم نبود توی هفت ترانه ها من شب قبلش شنیدم سعیید پورمحمودی داشت یه موسیقی دانی رو معرفی میکرد من هم کمبود داشتم تو نظر سنجیم الکی گفتم معرفی موسیقی دانان جهان هفت ترانه همه اینو انتخاب کردن در حالی که همچین چیزی اصلا وجود خارجی نداشت پس چون چینین چیزی وجود خارجی نداره بنده دست میکروفون مخفی آخرشه رو به عنوان برنده ی این نظر سنجی بالا میبرم تشویییییییییییییق.

 


کدام وبلاگ رو بیشتر میپسندید؟


من یه توضیحی بدم این "انجا تهران است رادیو جوان" همون "نوشتم...نوشتی...نوشت" انوشه میرمجلسیه الته اون زمان ها اسمشم انوشه نبود پاییز بود حالا لوییهات(لو نوشته ها) رو تو یه پست دیگه میزارم.

پس در این جا هم دست انوشه میرمجلسی بعنوان برنده این راند بالا برده میشه و جایزه اش رو هم بعدا بهش میدم.

 


کدام یک از افراد زیر بهتر رابطه برقرار میکند؟


نه خداییش ما که نفهمیدیم چطوری با سعیید پور محمود بهتر رابطه برقرار میکنن تو یه پستش 1000 تا کامنت هست به هیچکدومشون هم جواب نمیده البته لازم به ذکر است اون دوارن یعنی همون دوران پاران سنگی بشر اولیه به خصوص از نوع مونثش که امروز هم روز نوعی از اون ها به نام دختره که هیمنجا هم به همه ی دختر خانوم ها تبریک عرض میکنم توی اون زمون ها تازه کلمه عمو و داداشی و الهی من قربونش برم رو یادگرفته بود که عرضم به حضورتون مصداق بارزی هم داشت در مورد آقای پور محمودی نمیا خان رئیسی و عمو فرشید منافی حالا نگو کی بگو یعنی اگه بخواهم از ابراز الطاف دختران اولیه نسبت به یان سه نفر بگم یه چیزی اونور تر از محمدرضا گلزار قرار میگیرند این آقایون.

به هر حال با این که ما ربطشو نفهمیدیم ولی به نظر مخاطب احترام میزاریم و دست جناب پور محمودی رو بالای سرش میبریم .

پیپیپ هوراااااااااااا پیپیپ هورااااااااااااااااااااااا

فعلا تا بعدا خداحافظ.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط صادق

عيد آمده عيد آمده

به به سلام عليكم سلام عليكم خوب هستين؟؟ احوالتون چطوره؟؟؟ بالاخره نميدونم اين طلسم آپ نكردن ما شكست البته تقصير خودمم نيست ديگه تقصير اينترنت خونمونه والا.

اينو وللش عيدتون با يه روز تاخير مبارك به قول پدر و مادر هاي مذهبي اسعدالله ايامكم به به بالاخره اين ماه رمضوني هم رفت و چسبيديد به رگبار آجيل و شيريني و اينا نه؟؟؟ احوال شيكماتون چطوره آخه پارسال كه بنده وضعيت مشابه اور‍ژانسي داشتم راستي يادم رفت بگم نه ديروز عيد فطر بود و تولد بنده به سال قمري از اونجاي كه خودتون ميدونيد ما هم در وبلاگمون يه ريز تولد ميگيريم از تولد ديروزي گذشتيم نگرفتيم ولي جاتون خالي آبجي بزرگه يه كيك درست كرد بعد خامه و اينا هم كشيد يه تولدت مباركي هم روش نوشت كه چيشام عينهونه اين شكلكه متعجب شد من و از اين كاراي بورژايي و امپرياليستي؟؟ من عمرا تن به كاراي استكبار ژسندي چون تولد بدم اينا به درد اغتشاش گرا ميخوره ولي خوب بسوزه پدر شيكم يه چند تا تيكه شو زديم به رگ نوش جونم الهي حرص بخوري به جاي كيك هاي من

راستي ميگم كسي اين نمايش جوان ساعت ۲۳.۳۰ رو ضبط نميكنه من اين نمايش "لطفا پاپوش ها مرا بخريد" رو ميخوام

منم فك كنم يه يك ماهي نبايد ديگه اينجا آپ كنم پس با اجازتون آپ نميكنم شايد گه گاهي بيام ولي فعلا گرفتاري ها رجوع ميكنه كم كم پس مارو بيخي خي مگر به استثنائات

بازم عيدتون مبارك فعلا باي.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط صادق

تسنیــــــــــــــــــــــــم3

کاش میشد امسال هم تسنیمی شویم

ایکاش باز هم جرعه ای از آب چشمه های بهشتی مینوشیدیم

کاش باز هم قرآنی میشدیم

قصد ندارم زیاد وقتتون رو بگیرم اما این ایکاش ها رهام نکرد من هم زیاد طولش نمیدم فقط میخوام بگم دو سال پیش در چنین روزی تمام بچه های حلقه ی وب توی تکاپوی جشنواره ی تسنیم بودن نه به عنوان شرکت کننده بلکه بالعکس به عنوان مجری به عنوان مبلغ که هم ثوابی گیر خودشون بیاد هم شاید بتونن به آرزوشون که سفر زیارتی خونه ی خدا بود برسند.

یادم میاد پارسال که نشد تسنیم باشه خیلی گله کردم اما یکی از بچه ها بهم گفت آقای احمدی گفتن ما قصد داریم هر یک سال در میون این جشنواره رو برگزار کنیم و دلایلی آورد که من یادم نمیاد .

فقط میخوام بگم متاسفم برای این که ما ملتی هستیم که کارهای خوبمون فوق فوقش بیشتر از دوسال طول نمیکشه و بعدش همه ساخته هامون رو خراب میکنیم (این که میگم بالای دوسال دلیل دارم)

متاسفم برای کسانی که حتی ذره ای هم برای قرآن ارزش قائل نیستن.

متاسفم برا ی خودم برای شما که حتی توی این روزها یادی از گذشته نکردیم تا بعضی ها از خواب خرگوشیشون بیرون بیان.

من متاسفم اما روزی رو میبینم که ورق برمیگرده.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388 توسط صادق

"رویای صدا"

هی اصرار پشت اصرار که آقا ما مشتاق دیدار متنتیم تو چی نوشتی که اول شدی بابا تو دیگه کی هستی و از اینا....

منم که دیدم خیلی اصرار میکنید گفتم بزارم نوشته ام رو که واسه روز جوان نوشتم تا برو بچز فیض ببرند.

در آغاز سکوت بود و سکوت , شاید صدایی بود و ما نمیدانیم, خروش امواج,ذوب شدن یخ ها,صدای تالاپ تالاپ افتادن قطره ها به آب این ها ممکن است اولین صداهای خلقت و هستی بوده باشد اما امروز, امروز سکوت معنی متفاوتی دارد چون صداهای تکراری هر روزی که چشم باز میکنی و دوباره احاطه ات میکنند دیگر نیمتواند معنی صدا را تلقی کند این روز ها تنها صداهای متفاوت میتوانند شنیده شوند.

امروز رادیو جوان, صدایی متفاوت, چشاننده ی طعم صدا به مخاطب,تکس های تلخ و شیرین,شور و بی نمک ,گذری از دنیای پوچی بع دنیای اندیشه و تفکر, ورود جوان برای آشنا شدن,فهمیدن و لمس کردن, "رویای صدا" آهن ربای انسان ها برای نزدیک شدن و خوب شنیدن , فاصله از رنگ ها, چشم بستن و دیدن , صداهای رنگارنگ , دوران جوانی , حس کردن از راه شنیدن , رویای صدا واقعیت و نه رویا حقیقتی باور نکردنی, شروع شنیدن و شنیده شدن.

ایستگاه جوانی آغازی برای حرکت کردن بر روی خط, بر روی خط جوانی , برای جستن واقعیت ها برای ارضاء کنجکاوی های من جوان....... بشنو , صدای آشنا , استگاه بعد , قرار شبانه , میان من و تو , برای دانستن برای پرسیدن , چرا؟ جواب...

پاسخ دادن به چراها و شنیدن, بدون پارازیت,شفاف و صاف برای جوان امروزی , پردغدغه و پر هیاهو,

جوانی کردن, به وقت امروز , به وقت دیروز, به وقت فردا , با پرسش با تفریح با موسیقی و ترانه.

گشودن هزاران هزار پنجره ی دل به سمت صدا , برای شنیدن برای چشیدن برای دیدن.

من, جوان , میدانم , میخواهم , می بینم , میشنوم

تو , بشنو , ببین , بخواه

 من, جوان , میخواهم , تو صدای من باش پس بشنو و بگو تا شنیده شوم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 توسط صادق

قصه ی یک پرواز

به به سلام علیکم سلام علیکم خوب هستین؟ جونم براتون بگه الان دارم از قم آپ میکنم میگن ها یعنی حدیث هست که هر کسی از قم به اینترنت وصل بشه خدا تو اون دنیا برای هفتاد سال اینترنت مجانی با پهنای باند وسیع بهش عنایت میفرمیاد؟ قبول نداری ؟ اگه قبول نداری بیا ببرمت پیش چند تا از این آخوندا بپرسی مطمئن شی نه جون من بیا ببرمت بپرسیم.....

خلاصه بالاخره ما به هر جون کندنی شده بود رسیدیم قم از اونجایی که من قول داده بودم اندر احوالات سفر رو مینویسم اومدم که اندر احوالات سفر رو بنویسم.

جونم برات ما جنوب بودیم خواستیم یه پرواز بگیریم از لامرد بریم تهران گفتن مسافر کم داریم نمیبریم ما هم که از خدامون بود که نریم یه دفعه با این هواپیماهای چرتشون مارو وسط راه پیدامون کنن اونوقت حالا بیا و تاکسی هوایی گیر بیار خلاصه شنبه هیچی یکشنبه گفتیم کجا بریم؟ رفتیم عسلویه حالا پررو پررو تو چش من نگاه میکنه میگه پرواز کنسله گرد و غبار زیاده گفتم جونت در بیاد نمیتونستی الافمون نکنی ما این همه راهو نیاییم تا اینجا گفت نه باید میومدید تا خودمون بهتون بگیم...آخه مرد حسابی بزنم تو اون سرت پشت گوشی تلفن نمیتونستید خودتون به ما بگید؟؟؟

خلاصه با اون گرد و غبار جنوب گفتیم فردا که هیچی پس فردا یه بلیط میگیریم شاید فرجی شد خلاصه دوشنبه راه افتادیم با هزار تا سلام و صلوات راه افتادیم عسلویه رسیدیم تو فرودگاه همه هاج و واج که چی شد چی شد این چی چی شد؟؟؟ نون و پنیر و پسته هواپیما نشسته؟؟؟ عطر سلام و صلوات و ختم قرآن واسه سلامتی امام زمان(عج) و آخرشم بهره اینا و اونا و همه که نه یه وقتی هواپیما پا نشده قلم بشه والا.

خوب بالاخره هواپیما نشست خانوم خوش صداهه هم شروع کردم؟ (اینجاشو با حالت همون خانومه بخون) هواپیمای شرکت هواپیمایی آسمان هم اکنون در فرودگاه عسلویه بر زمین نشست از مسافران عزیز خواهشمند است به گیت ورودی مراجعه بفرمایند(پایان نقل قول)دینگ دینگ حالا ما هم محو صدای معنوی این خانوم تمام بدنمون خشک شده بود به هر حال خودمون رو جمع و جور کردیم رفتیم از گیت گذر کردیم رسیدیم به بازرسی بدنی اونور گیت بازرسی یه سپاهی وایساده بود ما از در این دروازه عبور کردیم شروع کرد با اون صدای دلخراش با بیلینگ بیلینگ کردن گفت برگرد هر چی ساعت و موبایل و زندگی داری در بیار خلاصه ما برگشتیم ساعتمون رو وموبایلمون رو کارت بانک و اینا رو در آوردیم تا اومدم این فلش رو از تو گردنم در بیارم بیچاره یه رمی کرد فک کرد میخوام الان خودشو و فرودگاهو بفرستم رو هوا شانس آوردم دست به جیب نشد وگرنه الان واقعا واقعا تو هوا بودم هاااااا میخوای باور کن میخوای باور نکن بعدش وارد سالن شدیم تا گفت برید سوار شید قوم مغل حمله کرد حالاندو کی بدو انگار اگه زود نمیرسیدی جا پر میشد بلیط بی بلیط منم از اون ها بد تر اولین نفرایی بودم که وارد هواپیما شدم تا رسیدم داخل هواپیما رفتم اون ته ته توی بوفه نشستم یه دفعه خانوم خوشگله اومد با همون صدای نازشون فرمودند آقاااااااااااااااااااااای فلانی بفرمایید جلو گفتم واسه چی؟؟؟

گفت آخه جاتون جلوهه حالا ما افتادیم به پاش با التماس و از اینا که تورو خدا قربون اون چشای عسلی ات برم الهی من داغتو نبینم بزار همین جا بمونم راحتم....گفت دلیلتون چیه اینجا بمونید؟ گفتم مگه نشنیدید وقتی هواپیماها سقوط میکنن سرنشیناش میمیرن من اومدم این ته تا نمیرم یه دفعه بر افروخته شد گفت پاشو برو سر جات بچه پررو این دیگه مال کجاست خلاصه ما با هر بدبختی و هزارتا سلام و صلوات رفتیم سرجامون خانوم خوشگله باز شروع کرد طرز جلیقه بستن و ماسک رو دهن گذاشتنو از این حرفا تا دیگه هواپیما گرم شد و راه افتادیم حالا دیگه مگه کسی دل تو دلش بود هنوز بند نشده شروع کردیم:

بر محمد و آل محمد صلوات....اللهم صل علی محمد و آل محمد

بر یازده پسران علی عمرانی هر یک جدا جدا صلوات....اللهم صل علی محمد و آل محمد

دیدم فایده نداره صد در هزارش تقصیر هواپیما گه گاهی هم خدایش خلبان مقصره نه تمومش نکردم دوباره شروع کردی:

برای سلامتی آقای راننده...نه ببخشید براس سلامتی آقای خلبان و مهمانداران خوشگل هواپیما صلوات....اللهم صل علی محمد و آل محمد

بعدش تا بلند شد قلبم اومد تو حلقم ماشالله چه هواپیمای هم فوکر100 فک کن عینهونه ولوو میموند چی بود پذیرایی شون هم به درد عمه شون میخورد ماشالله هواپیماهه گه گاهی هم برای سرگرم کردن مسافرا شروع میکرد به بندری رفتن هی رو ویبره بود هی میلرزید با هر لرزیدنش تن و بدن همه به لرزه میفتاد آخرش بالاخره به زمین فرو اومد خیالمون راحت شد والا این دیگه چی بود تازه اومدم تو مهرآباد فهمیدم دنیا دست کیه ماشالله چش نخورن خدا نکنه سه تا از مهموندارای ایران ایر رو دیدم تمام صحنه های داخل هواپیمای آسمان و مهماندارشو از یاد بردم خدا نصیبت بکن ببینی من دفعه بعد باپرواز هما میام والا مگه ما دل نداریم؟؟؟

خلاصه اگه بخوام بقیه شو تعریف کنم مثنوی هفتاد من میشه تا همینجاشم بستونه فعلا تا بعد یاعلی.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط صادق

قالب وبلاگ