تبليغاتX
gnerUrl" content="http://www.blogskin.ir/">
جوانان رادیو جوان
جوونی ترین جوونی.:آخرشه:.

شيراز...حافظ...آخرشه!!!

ايول ايول داش راديو جوان و ايول قبول نداري؟؟؟

جاتون خالي زماني كه شنيديم برو بچز راديو جواني ميخوان بيان شيراز كفم بريد خوب به هزار ضرب و زور هم كه شد خودمون رو راهي شيراز كرديم وحالا ادامه ي داستان از اول اول اولش:

آقا ما سوار اتوبوس شديم رفتيم و رفتيم و رفتيـــــــــــــــــم تا رسيديم به قير قير كه پياده شديم يه استراحتي كنيم چهارتا گدا دورمون رو گرفتن گفت پول ميخوام گفتم پول و وللش گفت باشه اين كاكائو رو بده داديم بهش گفت الوچه هم ميخوام گفتم آلوچه خودمم ميخوام گفت فقيرم و از اين ها منم نه دل رحم بيا دلم به رحم اومد و صد تومن دادم گفتم آلوچه مال خودم گفت باشه( آلوچه 300 تومن بود) اصلا چه ربطي داشت مثل اين كه بيش از حد نوار و برگردوندم. از دم در حافظيه شروع ميكنيم آقا ما از تاكسي پياده شديم بريم توي حافظيه دستپاچه عجول و از اين ها آقاي حسيني هم گفته بود سريع بيا ما  تازه از ماشين پياده شديم هتلشون دو قدميه حافظيه بود ها با ماشين اومده بودن فك كن واقعا آدم متاثر ميشه وقتي اين چيز ها رو ميشنوه خوب ميگفتيم ما دستپاچه اومديم بريم تو كه يكي گفت آقا گفتم جان آقا گفت: بليط  بعدش يه خورده جا خورديم گفتم كجا بليط ميدن گفت برو پايين سمت راست رفتيم دو تا بليط گرفتيم داديم دستش بليط هارو پاره كرد نامرد فك كن انگاري جلو چشات 300 تومن رو دارن پاره ميكنن به قول آي كيو: بايد همون جا دو تا سيلي نثارش ميكردم به هر حال رفتيم از پله ها بالا اومديم پايين سمت مزار حافظ در حركت بوديم كه فاتحه ي نثارش بكنيم كه ناگهان موبايله زنگ خورد آقاي حسيني هم به ما گفت آقاي محترم اگه برگردي ما اينطرف هستيم اگه مارو مشاهده كني ما هم دنده عقبش رو گرفتيم برگشتيم (اينجا ميريم تو حس احساساتياش يا علي)ناگهان مردي بلند قامت از پشت درختان ترنج يا پرتقال دقيق خاطر ندارم اما خيلي دوست ميداشتم دو سه تاييش را بچينم اما گفتم شايد حافظ مارا چوب كند نميچينم ميگفتيــــم قدم هايم سنگين و آهسته شد بوي نارنج در فضا افكنده هر قدم كه نزديك ميشدي قلبت تالاب تولوب ميكرد بعدش كه رسيديم(حالا از احساس بياييد بيرون زيادي احساساتي شديد) بعله رسيديم به اقاي حسيني يه سلام جانانه ي ماچانه تحويلمون داد اينجوري ماچ.موچ.ماچ دقيقا سه تا با هر ماچشون ازرائيل رو جلوي خودم ميديدم واقعا چه زجري داره هنگامي كه ريش هاشون ميرفت تو پوست  ولي جيك هم نبايد ميزدي در ضمن هيكل و قد و بالا رو ديدم(ماشالله: به دليل چشم زخم نزدن عرض كردم) زهره ام تركيد داشتم از ترس ميمردم من جاي آقاي حسيني بودم صبح به جاي راديو جوان ميرفتم بدنسازي خدا رو چي ديدي شايد هاليوودي ها پسنديدن خلاصه ما كه رسيديم يه معرفي مختصري شديم به خانوم بهتاج و مادر خانوم بهتاج و خانوم حسني(گل ياس خودمون)

بعدش دو ساعت داشتيم به نصيحت هاي پدرانه ي آقاي حسيني به خانوم بهتاج گوش ميكرديم

(البته عرض كنم كه باز هم كم نياورده و كلي مرد مرد زن زن كردن و يه خورده ميخواستن ديگران رو هم به سمت و سوي مرد سالاري و از اين ها سوق بدن كه من هم كاملا با عرايضشون موافق بودم باور كن)ماشالله سرعت عمل  با يه اسم ام اس كه براشون ميومد سر 30 ثانيه نشده طرف مسيجش رو از آقا دريافت ميكرد باور كن.اما اصل كاري زبون و ارتباط برقرار كردنشون بود ميگم واقعا خدا ظرفيت فك يك انسان رو چند تا در ساعت گذاشته؟؟؟؟

ماشالله سر زبون و خوش زبون آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

اينو گفتم كه اوج فاجعه رو درك كنيد حال و روز مارو بفهميد.

 

 DSC00059.JPG

 

 

برسيم سراغ استاد مهران ما كه از دور ايشون رو زيارت كرديم از نزديك متاسفانه نشد ديگه ما هيچ كاره ايم محافظ هاشون(گارد...اسكورت) اين اجازه رو به ما ندادن و ما باز مونديم اينم از اين ناگهان چشمانمان به جناب آقاي گيل آبادي منور شد حالا ايول ايول داش.... زشته زشته نكنيد اين كاروپخخخخخخخخخ

رفتيم پخ بكنيم هيبتشون مارو گرفت ديگه پخ نكرديم به عرايض ايشون با يه خانوم ديگه گوش فرا ميداديم اينقدر با پرستيژ چه ميدونم فني و از اين ها با هم حرف ميزدن كه ما كه هيچي حاليمون نشد يه دفعه آقا حسيني اومدن مارو به آقاي گيل بادي معرفي كردن آقاي گيل آبادي هم پس از يك خوش و بش كوچك دستشون رو گذاشتن رو دوش من چنان فشارپدرانه اي دادن كه حلقم داشت ميومد تو حلقومم هااااا نــــــــــــــــــــــــــه ببخشيد قلبم داشت ميومد تو حلقومم نزديك بود ديگه مامانم بي فرزند بشه اونوقت پول ديه مو كي ميداد هيشكي منو حساب آدمم نميكردم ديه ام كجا بود.

به هر حال داشتيم كيفشو ميبرديم رفتيم روي يه دكوني نشستيم خانوم حسني كوچك زهره خانوم رو عرض ميكنم نفري يه شاخ گل تقديممون كرد كه البته از كجا كنده بود خدا ميدونه شايد از رو قبر حافظ برداشته وبود ما چه ميدونيم(شوخي كردم از تو خونشون برداشته بود) ماشالله تك تكشون با كلي هديه و از اينا اومده بودن راديو جواني ها هم دست خالي نرفتن كلي حرف زديم كلي چاپلوسي كرديم كلي تعارف تيكه پاره كرديم هوا هم سرد منم رو ويبره كاپشنم رو نياورده بودم پاها اينهو بيد ميلرزيد آقاي حسيني هم هي تعارف تيكه پاره ميكرد حالا كتم رو بهت بدم يا اين كه هتل نزديكه يه ژاكت اضافي هست بيا برم بهت بدم بعدا واسم پستش كن و از اين ها گفتيم بسه آقا بسه كشتي منو نميخوام چقدر تعارف ميكني دستتون درد نكنه لازم نيست...  آهاندش اينجاش ديگه شيرين ميشه مادر خانوم بهتاج ما هارو مورد عنايت قرار داده نفري يه دونه آبنبات نثارمون كردن واسه من از اين قلبي ها بود آي حال كردم اما ميگن پارتي بازي ها به آقاي حسيني يه 10 يا12 تايي آبنبات رسيد آخرشم كه خانوم مريخي از مريخ تماس گرفتن بدو بدو ميخواستن سلام كنن اخه يكي نيست بهش بگه مريخي اگه اونجا روزه اينجا شبه زيادي مزاحم شدي واسه يه سلام من كه يه سلام كردم عليك سلامش رو نشنيده دادم خانوم بهتاج خانوم بهتاج رسم ادب رو هم به جا آوردن دادن خانوم زهره حسني ايشون كه ديگه با معرفي كامل و جامع خودشون اصل و نسبشون رو هم دادن تحويل بعدش موبايل رو دادن تحويل خواهر گرامشون حالا چهار تا تيكه باره مريخي كرد خانوم زهرا حسني رو ميگم داد تحويل آقاي حسيني آقاي حسيني هم با دادن توضيحات كامل پست راديو جوان انلاين رو بست بعله خوب من كه از اول تا اخرش گوشم تو موبايل بود همه زنگ ميزدن مخصوصا اين آي كيو واي واي ميگن دوست واسه همين موقع ها خوبه ديگه يه زماني ايشون نمايندگي ما بود يه زماني هم من

البته فعلا 3 به1 به نفع ايكيوه هنوز يه خورده مونده به اتمام برنامه يه مصاحبه اي هم با برو بچز حلقه وبي كرد آقاي حسيني بعدشم كه ما حلقه وبي ها رو برد آخر باغ يه پلاستيك با آرم راديو جوان با يه كلاه با آرم راديو جوان و يه خودكار دادن تحويل ما ماشالله خانوم حسني بزرگ كه واسه تمام همسايه ها و فك و فاميلشون هم خودكار گرفتن البته اينم يه پارتي بازي بود كه فيلم اين جنايت موجوده كه متاسفانه نميدهيم تا دلتون بسوزه آخر كاري كه اومديم عكس بندازيم داديم تحويل يك انسان ناشي حالا انسان ناشي موبايلم دم به ديقه شروع ميكرد"علي و هذالاسم يسرب....." هي زنگ ميخورد آخرشم با سر كار گذاشتن آن جناب كه دختر عمه ي بنده بودند يه عكس تيره و تاري گرفتيم كه نتيجه اش رو نميذاريم اينجا تا دلتون بسوزه اينم آره.

آخر كاري هم با آقاي حسيني يه خدا حافظي جانانه كرديم و كلي هم تعارف تيكه پاره كردن كه بيا بريم هتل گفتيم نه اقا مرسي اما و ايكاش ميرفتم فك كن آقاي حسيني.محسن شاه رضايي.دكتر گيل آبادي.مهران دوستي.آقاي گودرزي  چه سوژه اي ميشدن ميشد ماه اما زيادي هم پر رو نشيم اين همه لطف كردن هلك و هلك از تهران اومدن شيراز كه ما بهشون بخنديم بي جا نيشتو ببند بچه پررو.

راستي نميدونم كي به يه پسره دم در حافظيه از اين پلاستيك راديو جواني ها داد؟؟؟ كه هي داد ميزد و ميرفت" آقااااااااااااا پلاستيــــــــك داااااااد" اون دوستشم دودوري دودور ميكرد برق شيراز آخه پلاستيكش نارنجي بود.

در آخر هم يه تشكر باحال بكنم از تمام راديو جواني ها كه ماهارو هم از ياد نبردن و به اون شعارشون كه ايران فقط تهران نيست عمل كردن(البته هنوز به طور كامل عمل نكردن كه...)

اما از ديدنشون واقعا خوشحال شدم و كلي حاليدم خيلي كيف داد اصلا يه روحيه ي ديگه اي گرفتم ديگه اصلا احساس نكردم كه پشتم خاليه خيلي باحال بود زيادي تعرف كردم بسه بسه آقا بسه دستشون درد نكنه والسلام.

(از اين قسمت به پايين براي افراد با زايعه ي قلبي توصيه نميشود ايول؟؟؟)

آقا و خانومي كه شما باشي راه برگشت يه اتفاق جالبي برام افتاد كه اصلا وقتي اون اتفاق برام افتاد به ياد همتون بودم خدا نصيب تك تكتون بكنه: هنگام بالا اوردن تو اوتو بوس نميدونم چرا يه دفعه به يادتون افتادم خيلي بهم روحيه داديد ممنون متشكر از اين لطف بي دريغتون.

گفته بوديم ميرويم اما نرفتيم حيف و اه.

اخرين گفتار ما در آذر ماه.

قرار بود من ديگه نيام اما حيفم اومد بزارم واسه بعد از امتحانات اخه خبرش 1 روز كمتر بود كه بعد از زدن اون پست پايينيه به دستم رسيد ديگه نميام مطمئن باشيد آخه قرار بود عكس ها رو به خانوم بهتاج هم تحويل بدم همراه با فيلم ها يه خورده اينجوري شد ديگه.

از اين به بعد خدا نگهدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار تا 1 ماه ديگه.
نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم آذر 1386 توسط صادق

راديو جوان...ارزش..يا..هنجار؟؟؟

بعله خوب به همين سادگي به همين خوشمزگي.

ميخوايم ايندفعه از ارزش راديو جوان براتون حررف بزنيم دوستان ساكت كلاس درس شروع شد:

آقا راديو جوان چقدر براتون ارزش داره؟؟؟

اصلا آيا راديو جوان براتون يه ارزش شده يا يه عادت؟؟؟

بنده خودم كه بعد از تابستون امسال يه خورده كمـ..... كه نه خيلي كم به راديو گوش ميدم به جز پنجشنبه جمعه ها كه از اول روز تا آخرش همش راديو گوش ميدم.

شما راديو گوش دادن براتون عادت شده يا نه با علاقه ي خاصي بهش گوش ميدي؟؟؟ وقتي مقايسه ميكنم كه چرا راديو جوان گوش ميدم ميبينم واقعا بعضي از برنامه ها رو دوست دارم اما بقيه برام زياد اهميت خاصي نداره اما خود راديو جوان براي من يه ارزش شده اونقدر براي من مهمه كه همه جا تبليغش رو ميكنم تو مدرسه...توي خونه...توي فاميل... داخل تالار هاي گفتگو و... اكثر جاها و اگر هم به راديو جوان يا مسئولينش توهين بشه واقعا زا كوره در ميرم و با جديت برخورد ميكنم شماها هم همينطوريد يا نه؟؟؟

واقعا اينجا يه علامت سوال گنده مياد جلو؟

كه چرا كسي كه ديگه با اون جديت و ميل و رغبت برنامه هاي راديو رو گوش نميده به جز اندكي از برنامه ها بايد اينقدر روي يك اسم به نام"شبكه ي راديويي جوان" حساس باشه؟

...............................................................................

خيلي جدي شد نه؟؟؟

خودمم حظ كردم  خوب چكار كنيم؟؟؟ مطلب درست حسابي هم برايه يه آپ درست حسابي نداريم

خدا رحمت كنه پدر و مادر اين امتحانات رو كه حد اقل يوخده بهمون وقت فكرکردن ميده مخمون رو از اين مشغولي در مياره باور كن هر چي ميخواي كانكت شي ارور ميده والا كلهم زديم تو جاده خاكي.

از زماني كه 5ساعت مونده ي كارت ما تموم شه تااااااااااااااااااا موقعي كه امتحاناتمون به پايان برسه ديگه بايد خدا حافظي كنيم چون ديگه من نميام البته ميدونم خيلي ناراحت ميشيد ميزنيد تو سر خودتون شيون زاري اصلا بدون من حلقه وب صفايي ندراه هااااا اما خوب ديگه صبر كنيد يه روزي ميام شما خودت رو ناراحت نكن حالا گريه نكن من بر ميگردم موهاتو چرا ميكني ميگم كه بر ميگردم البته اينم بستگي به قبول شدنمون داره.

هي زندگي بايد از عشقمون اينترنت خداحافظي كنيم نميدونم چطور دوري اش رو تحمل كنم اما مطمئنم بعد از امتحانات عقده هام رو با خريدن 30 تا كارت 20 ساعته رو سرش خالي ميكنم.

فعلا تا بعد باي باي.

قبل از بای عرض کنم این خبر تازه ی تازه به دستم رسید:

جلسه ی حلقه وب روز های چهارشنبه و پنجشنبه  در شیراز برگذار میشود.

آخرشم ایران فقط تهران نیست

حالا بای


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم آذر 1386 توسط صادق

واقعا اينجا آخرشه؟؟؟

سلام عليكم و رحمة الله و بركاته....اجمعين.

آقا قراره اينجا يه پست تسنيمي باشه اما گفتم خدا وكيلي چي بنويسم پس بذاري اول يه خورده انتقاد كنم بعد نوبت تسنيم و تحليل ها ي بنده هم ميرسه آخه ميدونيد يه خورده انتقاد خونم پايين اومده دكتر گفته بيانتقاد.

نه واقعا خدا وكيلي اين راديو جوان ديگه راديو جوان سابق ميشه؟؟؟ نه راست حسيني بگو ها اين راديو جوان راديو جوان سابق ميشه خوب طبيعتا نميشه چون داره خيلي جديد ميشه قبلا حد اقل دوتا انتقاد سازنده ميكرد دو جا جوابش رو ميدادن ما يه خبر و اسه درست كردن يه پست جديد داشتيم اما حالا چي؟؟؟ همه با راديو خوب شدن ديگه راديو جوان هم با همه خوب شده ديگه نه از انتقاد خبري هست نه از يه برنامه ي اكتيو همه برنامه ها شدن ترانه و طنز و چرت و پرت گفتن يه برنامه ي محتوايي جنجالي پيدا نميشه ديگه راديو جوان اون رادیو جواني نيست كه ميگفت ايران فقط تهران نيست!!! چون از راديو جوان همش جشن هاش مونده اونم توي مشغله ها كه همش هم سهم برو بچز تهرون ميشه ما كه نميتونيم گزارش تهيه كنيم يا از زوايه ي چشم خودمون اون ديدني ها رو بنويسم خبري رو هم كه در دست نداريم كه غير از جشن هاش باشه و يه خورده به توپندگان بتوپيم پس كم كم وبلاگ هاي ما شهرستاني ها از سبزي به زردي ميرسند و مطالبمون بي محتوا ميشه و بايد كم كم از دور حلقه ي وب خارج بشيم و ما هم به فراموشي سپرده بشيم ميريــــــــــــــــــــــــم كه ديگه اثري ازمون باقي نمونه اما دعا ميكنم راديو جوان اين رويه اش رو تغيير بده تا باز ما هم بتونيم همون بروبچزانده انده اندش باشيم(آخرش).

از ته دل آرزو ميكنم.

 

و حالا شنبــــــــــــــــــــــــــــــــه:

خوبه حالا تو هم  يه چي ياد گرفتن ها هي شنبه و چهارشنبه ميكنن آقا این شنبه با همه ي شنبه ها فرق ميكنه اصلا هم مليتش افغاني نيست واسه وسط ايرونه اين شنبه از اون شنبه هايي بود كه وسط تهرون بود البته خوب اين شنبه از اون شنبه هايي بود كه توي خيابان شهدا گمنام اون طرف ميدون فاطمي(میدون خودم) توي تالار وزارت كشور بود به جون خودم نمايندگيمون توي تهران ميگفت تا نصف مراسم همش رو دو تا پامون وايساده بوديم  واقعا عكس هاش رو هم نگاه ميكنم ميبينم بروبچز همشون از اين گرفتگي رگ مگ گرفتن خون به تمام اندام بدنشون نميرسيده بوده خوب ميفتادند ميمردن اما خوب آدم با معرفت زياد بوده كه جاهاشون رو تقسيم كنن با هم بعله خوب خلاصه غرض مزاحمت تحليل عكس هاي بي حرف احسان رافتيه والا مگه عكسم به تنهايي حرف ميزنه خدا وكيلي تحليل تفسير ميخواد دوستان عزيز ساكت ساكت داريم برنامه رو شروع ميكنيم

4..3..2 .... چپ..راست..كليك.......اينجا آخرشه...دوبس .. دوبس و الي آخر دوستان عزيز اينجا پخش شبكه ي راديويي جوان ميخوايم براتون يه گزارش تصويري از راديو پخش كنيم و در مورد عكس ها به تحيليل بپردازيم :

اول كاري هنوز نيومده نيگا تورو خدا نيگا كن آقاي گيل آبادي و آقاي ضرغامي دعواشون شده آخه اين چه كاريه نه واقعا اين چه كاريه؟؟؟ جناب نيما رئيسي هم نيشش رو تا بالاي لپش باز كرده داره هر هر ميخنده ميدونيد قضيه چيه؟؟؟

نميدونيد؟؟؟ پس بزاريد من براتون بگم جناب آقاي ضرغامي بدو بدو اومده رو سن به اقاي گيل آبادي ميگه يالا زود جايزه ي من رو بديد! آقاي گيل آبادي رو هم كه ميشناسيد با تقلب و توجه و تباني و تداعي و تباري و تواني و دو مجهولي و جبر و اختيار و برو تا آخر مخالفه به اقاي ضرغامي ميگويند ما اهل اين كارهاي نيستيم آقا بيا برو سر جات بشين.

تحليل برتر: اگر توي اين عكس به انگشت سبابه ي دست جناب آقاي ضرغامي نگاه كنيد به صورت هلالي رو به سمت پايين اشاره داره در فرهنگ ايراني اين نشان از امر و نهي به طرف مقابل داره يعني: يالا جايزه ي من رو بده و گرنه راديوتون رو سرتون خراب ميكنم اما اگر به انگشت سبابه ي دست جناب آقاي گيل آبادي توجه كرده باشيد به آن طرف يعني سمت پله ها اشاره دارد و عرض ميكنند كه بي برو سره جات يه لوح تقدير بهتون ميديم حالا زياد حرسش رو نخور.

 

رسيديم به سر دسته ي جماعت تسنيمي ها جناب آقاي جسيني شما از اين عكس چه برداشتي داريد؟؟؟ اين نشانگر چيه؟؟

بلد نيستيد پس خودم بهتون ميگم اينجا نشانگر دو واقعه ي مهم تاريخي عهد مكتب خانه (زمان مدرسه ي آقاي حسيني و خانوم هاشميه) اين نشون دهنده ي دو چيز هست:

1.آقاي حسيني در زمان مدرسه بد تقلب ميكرده (حرفه اي)

2.خانوم هاشمي در زمان مدرسه رو نمره روخواني شون 0 بوده با اجازتون(اينم حرفه اي)

تحليل برتر:

آقا خدا وكيلي نيگا كن به طرز نگاه كردن سيد حسين حسيني از زاويه ي سمت راست مايل به قسمت معلوم تر كاغذ رو به روي خانوم هاشمي دارن نگاه ميكنن خوب اين نشان از اين داره كه آقاي حسيني روي صندلي چپ دست ها مينشسته تا علاوه بر اين كه به طرف پشتيش تقلب نرسونه بلكه راحت تر هم تقلبات رو ببينه.

خانوم هاشمي هم اگر دقت كنيد ميبينيد كه فاصله ي چشم با برگه ي مورد نظر بسيار نزديكه و اين هم نشان دهنده ي همونيه كه گفتم والا باور كن مگه ما دروغ هم ميگيم.

اينم احسان خواجه اميري اما در مورد احسان نيمخوام حرف بزنم ميخوام يه نصيحت كنم خوب پند و اندرز هاي من گوش كنيد اگرم گوش نكرديد يه چوب تركه ي خيس ميارم سرخ و كبودت ميكنم گوش ميكني يا نه حالا ها؟؟؟ آفرين گلم گوش كن:

1.لطفا در جشنواره ي تسنيم 3 از شركت در بخش موسيقيه تسنيم شديدا پرهيز كنيد چون شما هيچ وقت نميتوانيد در يك جلسه تمام نظر ها رو به ترانه ي خودتون و صداتون جلب كنيد.(بای بای موسیقی)

2. از گفتن هرگونه ترانه يعني سرودنش برا شركت در جشن تسنيم شديدا خود داري كنيد چون بهتر از شماها هم وجود دارند كه هيچ كس اون ها رو ول نميكنه به شما بچسبه؟(بای بای ترانه)

3. و يك پيشنهاد براي شما كاريكاتوريست آماتور در سال آينده هيچ گونه كاريكاتور ارسال نفرماييد زيرا كاريكاتوريست ها حرفه اي در جشن تسنيم قصد شركت فعال دارند.(بای بای کاریکاتور)

4.خواهشا سال آينده همه بيان توي بخش وبلاگ نويسي تا سهميه ي وبلاگ نويسان افزايش پيدا كنه.(سلام وبلاگ)

و حرف آخر به تمام برندگان سفر خانه ي خدا تبريك عرض ميكنم و اميدوارم ما رو هم فراموش نكنن هر كجا كه رسيدن كنار بقيع...در مسجد الحرام و در مسجد و النبي و هر كجايي كه ميرن و يك تبريك ويژه به دو دوست خوبمون كه من با اين دو اشنايي وبلاگي داشتم: خانوم زهره بهتاج و خانوم سوسن صمدي تبريك عرض ميكنم.

به اميد يك جشنواره ي تسنيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ديگه يا علي.

(باي باي تسنيم)


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم آذر 1386 توسط صادق

قالب وبلاگ