مرگ بر اسرائیل و رابطه ی مستقیم آن با:
سریال حضرت یوسف(ع)
آقا بر این شدیم که نگاهی گذرا به مبارزات مردم مسلمان سر تا سر جهان به گونه های جدید و مختلف در برابر رژیم اشغالگر قدس داشته باشیم که کاسه های داغ تر از آش(ایرانیان)
را در این امر بزرگ استوارا دیدیم با اجازتون.
که برای این کار از هیچ کمکی فروگذار نکرده و همیشه پایبند به آرمان های خود برای دفاع از ملت فلسطین بوده اند تا آنجا که دست بچه های حضرت یعقوب را نیز به این ماجرا باز کرده و آن ها رو نیز شریک جرم آریل شارون...شائول موفاز...موشه دایان و اولمرت قرار دادند
بعلـــــــــــــــــــــــــــه واییییییییییییی خسته شدم فکم درد گرفت اینقدر کارشناسانه صحبت کردم والا دو کلوم حرف زدن که اینقدر جنگولک بازی نمیخواد جون داداش.![]()

آها خوب حالا قضیه چیه؟؟؟واقعا قضیه چیه؟؟؟
وای خدا یادم رفت در مورد چی میخواستم حرف بزنم؟؟؟؟آهااااااااااااااااااااان حالا فمستم در مورد همین مرگ بر اسرائیل و رابطه ی مستقیمش با یوسف پیامبر عرضم به حضورتون که آخه آقای سلحشور آبت نبود؟ نونت نبود؟ اصحاب کهفت نبود؟ این سریال رو علیه رژیم غاصب اسرائیل طراحی کردنت چی بود.![]()
عرضم به حضورتون که توی این سریال یه چند جایی کارگردان سران اسرائیل رو از نوادگان همین فرزندان حضرت یعقوب دانسته که حالا این روحیه ی ضد اسرائیلی که در این فیلم تجلی گشته رو براتون به نمایش میگذاریم.
توی یکی از سکانس های قسمت های اولی فیلم نشون داد که یه بچهه بدو بدو اومد پیش حضرت یعقوب گفت وا مصیبتا حضرت یعقوب گفت:واسه چی دوباره گفت:وامصیبتا حضرت یعقوب گفت :چی شده باز گفت:وا که یه دفعه دیگه بعدش و ولش کن....
تا اینجا رسید که پسره دهنش باز شد گفت ای نبی خدا فرزندانت گله ی گوسفندانشان را به زمین من آورده اند و در آنجا چرانده اند وقتی هم بهشون گفتم گله تان را از زمین های ما بیرون ببرید پرروپررو تو چشم نیگا کردن گفتن به توچه بعدش حرفتی مارو به باد کتک گرفتن و لگد مالمون کردن حضرت یعقوب گفت: فرزندان من؟؟؟؟؟ پسره برگشت گفت آره.
بعد یه دفعه بچه های حضرت یعقوب از راه رسیدن یهودا تا چشمش به پسره افتاد گفت:باز که این بچه پررو پیداش شد
خواست دست به کار برای یه عملیات ضرب و شتم در کرانه ی باختری بشه که حضرت یعقوب جلوش رو گرفت بعد پسره که دید پارتی اش کلفته زبون دراز شد برگشت گفت:فرزندان شما میگویند کنعان از آن ما بنی اسرائیل است شما در آن حقی ندارید.
حضرت یعقوب هم که نقش نمیانده ی سازمان ملل رو ایفا میکرد
برگشت گفت:چه کسی این را به شما گفته؟؟ ما بنی اسرائیل از اهالی شهر اور در عراق هستیم همانجا که پدرمان ابراهیم در آنجا زاده شده است کنعان از آن فلسطینیان است
آنان اند که صاحبان اصلی اینجا هستند.
آقا حالا اگه چهارتا بچه پررو آمریکایی اومدند تو فیلم هاشون به کنایه یهودیها رو ساکنان اسرائیل معرفی کردند دلیل نمیشه ما تو فیلم های تاریخیمون پشت سر پیغمبر خدا و بچه هاش دروغ ببندیم و به صورت کاملا ضایعی مطلبمون رو بیان کنیم.
تو یه سکانس دیگه اش که اومدن حضرت یوسف رو انداختن توی چاه لاوی باز ایرانی بازی اش گل کرد!!
ولی این لاوی خیلی قیافه اش واسم آشنا است این مثل این که یه دوره ی آموزشی سپاه توی ایران بوده خیلی داره چریکی با این مزدوران اشغالگر مبارزه میکنه ها تنها کسی هم که در بین فرزندان یعقوب ریش داره خودشه
خوب اینو ول کن داشتم میگفتم که وقتی حضرت یوسف رو انداختن تو چاه لاوی نا امیدانه نشست و گفت:شما بنیان بدی را در بنی اسرائیل گذاشتید از نسل شما کسانی پدید می آیند که پیامبران بنی اسرائیل را مورد اذیت و آزار قرار میدهند.(منظورش همون آریل شارون و گلده مایر و اسحاق رابین ایناست)![]()
بابا این فیلمه دیگه عنده ضد صهیونیستیه اصلا آنتی صهیونه این مردم کنعان رو هم افرادی مظلوم نشون داده که نگو نپرس حتما دکتر شقاقی و هنیه و عزالدین قسام و اینا هم از نسل اینا بودند رفتن به جنگ فرزندان یعقوب بابا این چه مسخره بازیه توی این فیلم هاشون راه انداختن این دیگه چه نوع تقابل فرهنگیه عجباااااااااااااااااااااااااااااااا .
از این گذشته خود ایرانی ها میگن این اسرائیلی ها از بنی اسرائیل نیستن از این طرف با بچه های پیغمبر خدا جنگ دارن حالا درسته اینا یه اشتباهی کردن اما دلیل نمیشه هر چی بد بختی تو عالم هست رو بندازیم گردن اینا که.![]()
حالا فعلا که سریاله چنان تعریفی نداشته اما بزار برسه قسمت عشق و عاشقی و دل و دلبرش ببینیم چه شود؟؟؟؟؟![]()
البته ما نمیخواهیم به نکات دیگری غیر از رابطه ی مستقیم این سریال با مرگ بر اسرائیل بپردازیم هااااااااااا اما خوب خداییش یه چیز هایی زمان پیامبران گذشته حلال بوده بعدها نسخ شده این ازدواج دو خواهر با یک مرد هم ممکنه همینطور بوده باشه مثلا در فیلم مریم مقدس یکی از کائن های معبد داشت از شاگردانش سوال میکرد که حرام و حلال های کتای مقدس را نام ببر اما اون طلبهه
بلد نبود از مریم که داشت جارو میکرد پرسید یکی از محرمات رو گوشت شتر نام برد خوب اینم به دلیل دیگه والا دلیل نمیشه سرو صدا راه انداخت که.
والسلام مرگ هم بر اسرائیل خوب شد؟؟؟ دل کارگردان خنک شد حالا؟
هنوز البته بیانات گهر بارم تموم نشده هااااااااااااا فقط یه سوال.
میگم این یوسف گمگشته که آخرش به کنعان بازگشت ولی چرا هنوز مسئول(مسعود احمدی) گمگشته هنوز خبری ازش نیست؟؟
پ.ن:
مصاحبه با روز هشتم در روزنامه ی جام جم ضمیمه ی قاب کوچک.
هنوزم که هنوز است..

هنوزم که هنوزست
غم عشق به پایان نرسیدست
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوزست
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست
عصر این جمعه دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس
تو کجایی گل نرگس؟
میــــــــــــلاد موعـــــــــــــــود مـــــــــــــــــــبارک.
امروز هم آمدنت را به انتطار نشستم نیامدی.
غروب آفتاب را دیدم نیامدی.
آیا میشود فردا هنگام طلوع آفتاب صدایت را در ایران از گرای ۶۰ درجه ی جنوب غربی(قبله)
بشنوم که میگویی: انا بقیه الله.
میخواستم امروز میلادت را به خودت تبریک بگویم نبودی برایت هدیه ای خریده بودم!!
نیامدس این را هم کنار بقیه ی هدیه میگذارم شاید سال بعد بودی تا تمام هدیه های سالهای قبل را که برایت آماده کرده بودم بدهم.
پدر مهربان مرا میبینی؟؟؟
با زبان ساده بگویم یک بار پیامکی به دستم رسید که نوشته بود:
باران که میبارد تو میایی.
اما امروز شهر ما زیر باران شد پس چرا نیامدی..من که خواب نبودم..شاید بودم!!
نمیدانم...اما میدانم سال بعد خواهی آمد حیف که نمیتوانم این نوشته ام را به رود بسپارم چون نه رود است و نه آب تو که بیایی رود ها پر آب میشوند شاید اشک چشم ما هم رودی را به سوی تو ایجاد کنئ که قلب زیبایت چشمه آن باشد.
دوستت دارم تولدت مبارک(اما یادت باشد که نیامدی)![]()
اندر احوالات سفرنامه ی حج
آقا گفتیم از معنویات یه خورده دور شدیم بیاییم تو کارش والا تا کی جنگولک بازی دربیاریم خجالت بکش هی من بنویسم هی تو پشتک وارو بزن
بشین دو دقیقه روضه بخونم بزن زیر گریه
مگه چت میشه!!! به کسی بر نمیخوره که خودتون بهتر میدونید که نه اینجا عندشه وآخرشه راستی گفتم اخرشه من امروز یادم رفت اخرشه گوش کنم وقتی اومدم که آخرش بود و داشت خداحافظ احسان خاجه امیری رو پخش میکرد یه دفعه دلم گرفت
فکر کردم آخرشه هم آخرشه حالاشم هیمنجوری موندم چون نمیدونم که آخرشه یا نه؟؟؟الان اینجوریم
....خوب توجه کردی؟؟نـــــــــــــــــــــــه؟؟؟خوب اینجوریم
فهمیدی؟؟؟آهان ایول.
(عجیب اخرشه تو آخرشه ای شد هاااااااا منم اخرش تو آخرش موندم)![]()
خوب این سفرنامهه خیلی روم تاثیر گذاشت باور کن!! سفرنامه ی حج اقای احمدیه البته هنوز نیومده(شایدم نرسیده) چطور این سفرنامه اش رو چاپ کرده خدا میدونه
شایدم قبل از این که بره حج نوشته
شاید به هر حال از صد تا رمان عشقولانه که بهتره
هی برو رمان بخون حالا میگفتیــــــــــــــــم یادتون میاد تو پست "رزمایش پیامبر اعظم3" آقای حسینی چرا رفته بود مشهد؟؟؟ رفته بود جلوی ضررو بگیره دیدیم چطور این همه دعا و نیایش اثر کرد و درست بعد از برگشت ایشون اسرائیلیا از حمله منصرف شدن آقای احمدی هم به همین دلیل رفت حج ثبت نام کرد که بعدشم 800هزارتومان که از جیب پرید هیچی مشکلشونم حل شده بود ولی گفت بریم ببینیم چجوریه اما من یه پرانتز اینجا باز کنم:
(من موندم تو نخ این که چه جوری سازمان حج و زیارت میگه آقا هوووووووی باتوام خوب توجه کن
...میگه:آقا ما الان چند میلیون نفر ثبت نام کردیم شاید بعضی ها تا چند سال دیگه هم نتونن برن عمره بعد از اون طرف سعودی ها ظرفیت حج عمره رفته های ایران رو توی این سال میگن بیشتر از 650 هزار نفر نمیتونن تامین کنن حالا آقا احمدی چطور مشرف شده؟؟قاچاقی رفته...پارتی داشته خدا میدونه:
ما درون را بنگریم و حال را.....نی برون را بنگریم و قال را
شعرو درست نوشتم؟؟؟ حالا ولش کن پرانتزه زیادی وا شده ها ببندیمش بریم سراغ سفرنامهه)
مدیر جلیل القدر میفرمایند:
هنگامی که در فرودگاه تهران با شوق زیاد
منتظر هواپیمایی سعودی نشسته بودیم مسافران
کم کم به سوی گیت در حرکت شدند که ناگهان خانومی در بلندگو با صدای بسیار رقیق و نازو افاده ای
فرمودند: هواپیمای 630 سعودی ایر با دو ساعت تاخیر همراه است.
ما که شوق و ذوقی بس فراوان از نوک انگشت کوچیکه ی پامون تا تیزی موهامون فرا گرفته بود دو ساعت را به فال نیک گرفته و گفتیم حتما مصلحتی بس عظیم در کار است سر دو ساعت از خوشحالی به سمت گیت در حرکت شدیم که ناگهان همان خانوم دوباره به نطق امدند که: هواپیمایی 630 سعودی ایر با دوساعت تاخیر همراه است.![]()
با خود گفتم: قربون حکمتت خدا مگه قضیه چیه هی دو ساعت دوساعت پرواز عقب میفته؟؟؟
به هر حال همین منوال را پیش گرفتیم تا این که 12 ساعت گذشت و ساعت شد 12 ما که هوا را بس ناجوانمرانه خراب دیدیم گفتیم بریم نماز خونه حد اقل بخوابیم رفتیم نماز خونه دیدیم![]()
بعله این پرواز که هیچی مسافران پروازهای قبلی که پروازشون یه هفته تاخیر داشته تمام اون نماز خونه رو به اشغال خودشون در اوردن به هر حال 1هفته بعد که هواپیمایی سعودی ایر از فرودگاه جده در فرودگاه مهر آباد به زمین نشست بر این شدیم تا هواپیماهه در نرفته بریم سوار شیم
خلاصه به اینجا رسیدیم که در هتل مدینه اقامت گزیدیم(در این قسمت مولف فراموش کرده بود که وقایع فرودگاه جده رو هم بگه از کجا پرید تو هتل مدینه خدا میدونه)![]()
به هر حال به مدینه که رسیدیم مسافران عزیز از شوق دست و پا گم کردند و همگی به هجومی بی وقفه بدون این که روحانی کاروان به راهنمایی بپردازد از ذوق دیدار بازار مدینه به سمت بازار حمله برده و تا تونستن خریدن آی خریدن آی خریدن مگه ول کن بودن حالا تا اینجا همینجوری پیشرفت تا رسید موقع نماز همه ی بازار ها که تعطیل شد زائران حرمین شریفین ایران نیز مجبور به ترک بازار و رفتن به حرم شریف نبوی شدند البته رفتار آقایون شرطه(منظور همون شرتی هست ها...فک کنم البته!!!)
با زائران بماند چه در بقیع چه در حرم به هر حال از مدینه حرکت کردیم رفتیم مکه(مولف در اینجا به دلیل مسائل امنیتی از ذکر وقایع مسجد شجره سر باز زده است)
به هر حال رسیدیم مکه اما باز هم با دیدن بازار های مکه دست و دل تمام مسافران به لرزه در آمد و از قیمت های ارزان اونجا چشم هایشان بسی گرد گردید بعدشم که برگشتیم ایران.
سفرنامه تموم شد به همین سادگی به همین خوشمزگی معنویات رو حال کردی؟؟؟؟ نه خداییش.
البته عرض کنم خدمت دوستان گرامی که این مسائل رو که نوشتم اصلا هیچ ربطی به آقای احمدی نداشت این روزها بحث حج عمره خیلی داغه خواستیم گوشه ای از مشکلات رو بیان کنیم که اگر قصد سفر داشتید شما زیاد با این مشکلات برخورد نکنید.![]()
فک کن اول شعبان کنار خونه ی خدا چه حالی میده عندشه به خدا فاز مثبت داره بد جور چون خودم خیلی اول شعبان کنار خونه ی خدا بودن رو دوست دارم این رو نوشتم فکر کن هنگامی که در خونه ی خدا رو برای تمیز کردن درون کعبه باز میکنن خیلی دوست داشتنیه ای کاش نصیب ما هم میشد.![]()
ایام سرور و شادیه فرا نرسیده ی ماه شعبان رو به همه تبریک میگم.![]()
نمیدانم چه میخواهم بگویم
در تنگ قفس باز است و اما.....زبانم در دهانم باز بسته است![]()
همین یه بیت همه چیز رو میرسونه نمیدونم چرا مخم تعطیل شده وسط تابستونی شاید به خاطر گرما زدگیه اما انگاری یه سوژه درست حسابی گیرم نمیاد شایدم اومده قلمم قفل کرده![]()
سه موضوع اومد تو ذهنم اما انگاری هر سه تاش بسی بی ربط و چرت بود.باید کمی یعنی یه چند مدتی به این مخه فشار نیارم فعلا که زیادی ذهنم مغشوشه به خاطر به روز رسانی وب اما به نظرم یه چند مدتی بهش استراخت بدم بهترباشه شاید بعدش با یه روحیه ی توپ اومدم.
(دیشب توی خواب هم فکرم به خاطر آپیدن وب خراب بود
).
فقط یه چیز رو میدونم که میخواستم آخر همه ی اون پست هایی که اومد تو ذهنم و ننوشتم بگم و اون اینه که:
جواب سوالاتی که از جناب آقای احمدی در وب رادیو جوان آنلاین نوشتیم چی شد؟؟؟؟

