تبليغاتX
gnerUrl" content="http://www.blogskin.ir/">
جوانان كربلايي3
جوونی ترین جوونی.:آخرشه:.

نوروزتون پیروز...پیروزتون نوروز

اون قسمت دوم رو به دلیل پرسپولیس گفتم ها فک نکنی ادامه اش یادم رفته هاااااااا.

سلام علیکم آقا عیدتون مبارک حالتون چطوره؟؟ احوالات شریف خوبید خوشید سلامتید؟؟؟

بابا مارو که میشناسی نه خیلی ساده و آروم بی دغدغه تمام پست های عیدام خیلی ساده و بی دغدغه است اول به یه زبون سلام علیک و تبریکات عید رو عرض میکنم بعدشم از یکی از

آقایون شعرای عظیم الجثه نـــــــــــــــه ببخشید عظیم الشان 7تا سین انتخاب میکنیم بعدشم مارو به خیر و شمارو هم اگه دلت خواست به سلامت والا.(البته پارسال به عربی تبریک گفتیم چه گندی کاشتیم که تا آخرش شرمنده اخلاق ورزشی همه هم شدیم.)

Hello dears happy holy day I wish to you a good year without any sadness … every day become happiness and to be success.

:Do you know

the nourooz holly day has so marks in all of its traditions

for example the haftsin(seven s) every things in this table has marks for live.

This ancient tradition after came of the islam into iran became mixed with the Islamic information .

Dear friend became happiness and success in all of your programs and in your life .

ماماااااااااااااااان نفسم بند اومد(یه وقت فک نکنی من پروفشنال نیستم ها  گفتم شما سطحتون پاینه خوب به اندازه شما نوشتم)

به هر حال پارسال مزاحم آقای مولانا شدیم واسه هفت سین شعری اما بعد که کمی فک کردم فهمیدم ایشون مزاحم من شده بودن که حتی یه سین هم تو این مثنوی اش پیدا نمیشه پدرمو در آورد این دفعه گفتم برم سراغ کی گفتم کی بهتر از شیخ اجل حضرت ازرائیل؟؟؟

شیخ اجل کی بود؟؟؟ آهان سعدی بود والا چه بهتر از این خودشم سین داره والا:

سپاهی که در آسودگی خوش بدار .... چرا دل نهد روز هیجا به مرگ

                             

سخن گفت و دامان گوهر فشاند .... به نطقی که شه آستین برفشاند

                             

سخن آنگه کند حکیم آغاز .... یا سر انگشت سوی لقمه دراز

                            

سمعی الی حسن الاغانی  ....  من ذالـذی جس المـثانـی

                             

سرشت است باری شفا در عسل .... نه چندان که زور آورد با اجل

                            

سبک طوق و زنجیر از او باز کرد .... چپ و راست پوییدن آغاز کرد

                            

سقی سحب الوسمی غیطان ارضکم .... و ان لم یکن طوفان عینی ینوبها

 

آقایون و خانوم های محترم سال خوبی رو براتون آرزو میکنم انشالله واسه این سالتون برنامه ریزی خوبی داشته باشید تا توی کارهاتون بیشتر موفق باشید.

یا علی خدا نگهدار.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام اسفند 1387 توسط صادق

تولدش مبارک

به به به به چه عجب بالاخره من آپ کردم اونم توی چه روز میمون و شیر و پلنگی

تولدشه…….باور نداری از خودش بپرس وبلاگ رو عرض میکنم دیگه.

هوررررررررررررررررررررررررررررا تولدش مبارک حالا دست دست جیغ جیغ

سوت سوت همه کف کف اینــــــــــــــــــــــــــــــــه برو تو کارش.

تولد وبم 25 اسفنده؟؟؟ واقعا؟؟؟ به اینش دیگه توجه نکـ…. نــــــــــــــــــــــــــه

میدونی چیه؟؟ امسال سال کبیسه است و به دلیل این که هر چهار سال یک بار این پدیده رخ میده پس تولد وب منم افتاد 26ام واسشم دلیل دارم:

مگه نه هر چهار سال یک بار سال کبیسه رخ میده؟؟؟ خوب هر سال 6 ساعت اضافه میاد البته 6ساعت و خورده ای اضافه میاد که ما میگیریم 6 ساعت خوب بعد از هر چهار سال چهار رو ضرب در شش میکنن بیست و چهار ایجاد میشه خوب یعنی یک روز اضافه میشه دیگه این شش ساعت اضافی توی 356 روز پخش شده پس باید 6 رو تقسیم بر356 کرد خوب عدد 0168539/ به دست میاد خوب اینو ما ضرب در چهار میکنیم0674157/ به دست میاد یعنی این نتیجه رو میتوان از این قضیه به دست آورد که اون ساعتی که من در 25 اسفند وبلاگم رو تاسیس کردم به این میزان ثانیه جلو رفته خوب پس میشه اینطور برداشت کرد که تولد وب من توی سال کبیسه میفته 26 ام اسفند ماه!!! عجب استدلالی کردم من خودمم تو کفش موندم اینو از کجا در آوردم خداییش نمیدونم؟؟

حالا ول کن به دلالیل مسائل امنیتی خوب نشد 25 اسفند آپ کنم دیگه گیر نده حالا آپ کردم.

خلاصه جونم برات بگه حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا بیایید با هم…….. نه دیگه اینجاشو کور خوندی هی داری منکراتی میشی ها.

هی وبلاگم امسال غریبانه تولد گرفت خیلی دلم به حالش میسوزه الان ماه های ماه هست که یه گوشه نشسته هیچ صدایی ازش در نمیاد  هیشکی هم ازش حال و احوالی نمیپرسه حالا تقصیر منم هست ها ولی تقصیر رادیو جوانم هست آخه وبی که مطلب راجع به موضوعش نداشته باشه چی بنویسه ای خدا حالا مشکلی نیست شاید دل وبم رو توی این عید نوروزی شاد کنم بنده خدا رو قصد داشتم  امروز تعطیل کنم اما دلم به حالش سوخت گفتم یه جشن تولد مختصر براش بگیرم تا دلش خنک شه تا ببینیم کی تاریخ انقضاش سر برسه.

هدیه هاتون یادتون نره هاااااااااا همین الان بگم در ضمن تولد منم چند روز دیگه است نبینم بدون کادو وارد شوید که دیگه آنچیز که نباید بشود میشود(این یک تهدید نبود یک فرصت برای تصمیم گیری بود).


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط صادق

قالب وبلاگ