تبليغاتX
gnerUrl" content="http://www.blogskin.ir/">
جوانان رادیو جوان
جوونی ترین جوونی.:آخرشه:.

زهر نوشت...(طنز تلخ)

 

آدم ها وقتی کوچیکن یعنی حدود سن های ۷ یا هشت سالگی خوشن تو دنیای قشنگی زندگی میکنن اما زود میگذره بدون این که بفهمن گذشته گذشت میرن توی آینده تمام درس های سال اول رو فراموش میکنن چون اونقدر درس های شیرین و دوست داشتنی با یه دنیای زیبا و مدینه ی فاضله ی براشون بود که بعد از این که بزرگ شدن میفهمن هیچکدومش توی زندگی امروزشون دیده نمیشه شاید این چیزی که دارم مینویسم رو باید توی کتاب فارسی اول دبیرستان بذارن.

سارا انار دارد , دارا انار ندارد, دارا بادام دارد اما سارا بادام ندارد, آیا سارا به دارا انار خواهد داد؟ آیا دارا به سارا بادام میدهد؟

آیا هنوز هم میتوان با یک کار کوچک نشان داد دوست داشتن را؟ میتوان تقسیم کرد عشق را؟ شاید هنوز هم بپرسم آیا سارا به دارا انار خواهد داد؟ آیا دارا بادام هایش را با سارا تقسیم خواهد کرد؟ راستی کوکب خانوم هم میهمان ناخوانده دارد.

کوکب خانوم برای میهمان های نا خوانده اش نیمرو درست نمی کند, میهمان های کوکب خانوم نیمرو نمیخواهند , میهمان های ناخوانده بیف استراگانوف و پپرونی میخورند, کوکب خانوم نمیداند بیف استراگانوف چیست نمیداند پپرونی غذاست یانه!یعنی ته جیبش خالی است , کوکب خانوم هنوزهم به فکر نیمروست و چشمانش را به پنجره ی خیس از قطرات باران آشپزخانه ی خالی اش دوخته.

آن مرد در باران آمد , آمد صیغه ی ماضی ساده است آیا در فعل های مضارع هنوز هم آن مرد در باران می آید؟ آیا هنوز هم آن مرد با اسب می آید؟ اما مثل این که دیگر هیچ مردی با اسب نمی آید, خیابان پر است از پراید و پیکان و پژو , شاید اگر بالاشهر هم بروی پرادو و پاژیرو , راستی هنوز هم مردی هست که مردانه زیر باران بیاید و از خیس شدن نترسد؟ آیا کسی جرئت بستن این همه چترهای رنگارنگ فریب و تزویر را زیر این بارانی که صادقانه می بارد را دارد؟ جرئت خیس شدن را؟

کبری هم کتابش زیر باران مانده است همان کتاب ادبیات سال دوم دبستانش البته او برای خودش خانومی شده, الان 28 ساله است, کبری تصمیم گرفته نــــــه... تصمیم نگرفته که کتاب های دانشگاهش را زیر باران نگذارد , کبری تصمیم گرفته که ازدواج نکند کبری تصمیم گرفته است که دیگر شاگرد اول دانشکده نباشد , کبری پول ندارد, کبری جهیزیه ندارد , کبری مادری مریض دارد , کبری بابا ندارد.

بابا آب دارد , بابا نان ندارد , بابا از چهره ی معصوم کودکانش شرم دارد, بابا در چشم هایش اشک دارد.

هنوز هم این سوال ذهنم را مشغول کرده است که با این همه آیا سارا به دارا انار خواهد داد؟ آیا دارا به سارا بادام می دهد؟.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 توسط صادق

قالب وبلاگ