تبليغاتX
gnerUrl" content="http://www.blogskin.ir/">
جوانان رادیو جوان
جوونی ترین جوونی.:آخرشه:.

قصه ی یک پرواز

به به سلام علیکم سلام علیکم خوب هستین؟ جونم براتون بگه الان دارم از قم آپ میکنم میگن ها یعنی حدیث هست که هر کسی از قم به اینترنت وصل بشه خدا تو اون دنیا برای هفتاد سال اینترنت مجانی با پهنای باند وسیع بهش عنایت میفرمیاد؟ قبول نداری ؟ اگه قبول نداری بیا ببرمت پیش چند تا از این آخوندا بپرسی مطمئن شی نه جون من بیا ببرمت بپرسیم.....

خلاصه بالاخره ما به هر جون کندنی شده بود رسیدیم قم از اونجایی که من قول داده بودم اندر احوالات سفر رو مینویسم اومدم که اندر احوالات سفر رو بنویسم.

جونم برات ما جنوب بودیم خواستیم یه پرواز بگیریم از لامرد بریم تهران گفتن مسافر کم داریم نمیبریم ما هم که از خدامون بود که نریم یه دفعه با این هواپیماهای چرتشون مارو وسط راه پیدامون کنن اونوقت حالا بیا و تاکسی هوایی گیر بیار خلاصه شنبه هیچی یکشنبه گفتیم کجا بریم؟ رفتیم عسلویه حالا پررو پررو تو چش من نگاه میکنه میگه پرواز کنسله گرد و غبار زیاده گفتم جونت در بیاد نمیتونستی الافمون نکنی ما این همه راهو نیاییم تا اینجا گفت نه باید میومدید تا خودمون بهتون بگیم...آخه مرد حسابی بزنم تو اون سرت پشت گوشی تلفن نمیتونستید خودتون به ما بگید؟؟؟

خلاصه با اون گرد و غبار جنوب گفتیم فردا که هیچی پس فردا یه بلیط میگیریم شاید فرجی شد خلاصه دوشنبه راه افتادیم با هزار تا سلام و صلوات راه افتادیم عسلویه رسیدیم تو فرودگاه همه هاج و واج که چی شد چی شد این چی چی شد؟؟؟ نون و پنیر و پسته هواپیما نشسته؟؟؟ عطر سلام و صلوات و ختم قرآن واسه سلامتی امام زمان(عج) و آخرشم بهره اینا و اونا و همه که نه یه وقتی هواپیما پا نشده قلم بشه والا.

خوب بالاخره هواپیما نشست خانوم خوش صداهه هم شروع کردم؟ (اینجاشو با حالت همون خانومه بخون) هواپیمای شرکت هواپیمایی آسمان هم اکنون در فرودگاه عسلویه بر زمین نشست از مسافران عزیز خواهشمند است به گیت ورودی مراجعه بفرمایند(پایان نقل قول)دینگ دینگ حالا ما هم محو صدای معنوی این خانوم تمام بدنمون خشک شده بود به هر حال خودمون رو جمع و جور کردیم رفتیم از گیت گذر کردیم رسیدیم به بازرسی بدنی اونور گیت بازرسی یه سپاهی وایساده بود ما از در این دروازه عبور کردیم شروع کرد با اون صدای دلخراش با بیلینگ بیلینگ کردن گفت برگرد هر چی ساعت و موبایل و زندگی داری در بیار خلاصه ما برگشتیم ساعتمون رو وموبایلمون رو کارت بانک و اینا رو در آوردیم تا اومدم این فلش رو از تو گردنم در بیارم بیچاره یه رمی کرد فک کرد میخوام الان خودشو و فرودگاهو بفرستم رو هوا شانس آوردم دست به جیب نشد وگرنه الان واقعا واقعا تو هوا بودم هاااااا میخوای باور کن میخوای باور نکن بعدش وارد سالن شدیم تا گفت برید سوار شید قوم مغل حمله کرد حالاندو کی بدو انگار اگه زود نمیرسیدی جا پر میشد بلیط بی بلیط منم از اون ها بد تر اولین نفرایی بودم که وارد هواپیما شدم تا رسیدم داخل هواپیما رفتم اون ته ته توی بوفه نشستم یه دفعه خانوم خوشگله اومد با همون صدای نازشون فرمودند آقاااااااااااااااااااااای فلانی بفرمایید جلو گفتم واسه چی؟؟؟

گفت آخه جاتون جلوهه حالا ما افتادیم به پاش با التماس و از اینا که تورو خدا قربون اون چشای عسلی ات برم الهی من داغتو نبینم بزار همین جا بمونم راحتم....گفت دلیلتون چیه اینجا بمونید؟ گفتم مگه نشنیدید وقتی هواپیماها سقوط میکنن سرنشیناش میمیرن من اومدم این ته تا نمیرم یه دفعه بر افروخته شد گفت پاشو برو سر جات بچه پررو این دیگه مال کجاست خلاصه ما با هر بدبختی و هزارتا سلام و صلوات رفتیم سرجامون خانوم خوشگله باز شروع کرد طرز جلیقه بستن و ماسک رو دهن گذاشتنو از این حرفا تا دیگه هواپیما گرم شد و راه افتادیم حالا دیگه مگه کسی دل تو دلش بود هنوز بند نشده شروع کردیم:

بر محمد و آل محمد صلوات....اللهم صل علی محمد و آل محمد

بر یازده پسران علی عمرانی هر یک جدا جدا صلوات....اللهم صل علی محمد و آل محمد

دیدم فایده نداره صد در هزارش تقصیر هواپیما گه گاهی هم خدایش خلبان مقصره نه تمومش نکردم دوباره شروع کردی:

برای سلامتی آقای راننده...نه ببخشید براس سلامتی آقای خلبان و مهمانداران خوشگل هواپیما صلوات....اللهم صل علی محمد و آل محمد

بعدش تا بلند شد قلبم اومد تو حلقم ماشالله چه هواپیمای هم فوکر100 فک کن عینهونه ولوو میموند چی بود پذیرایی شون هم به درد عمه شون میخورد ماشالله هواپیماهه گه گاهی هم برای سرگرم کردن مسافرا شروع میکرد به بندری رفتن هی رو ویبره بود هی میلرزید با هر لرزیدنش تن و بدن همه به لرزه میفتاد آخرش بالاخره به زمین فرو اومد خیالمون راحت شد والا این دیگه چی بود تازه اومدم تو مهرآباد فهمیدم دنیا دست کیه ماشالله چش نخورن خدا نکنه سه تا از مهموندارای ایران ایر رو دیدم تمام صحنه های داخل هواپیمای آسمان و مهماندارشو از یاد بردم خدا نصیبت بکن ببینی من دفعه بعد باپرواز هما میام والا مگه ما دل نداریم؟؟؟

خلاصه اگه بخوام بقیه شو تعریف کنم مثنوی هفتاد من میشه تا همینجاشم بستونه فعلا تا بعد یاعلی.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط صادق

قالب وبلاگ